از دل ها درباره دوستی ها بپرسید، که گواهانی رشوه ناپذیرند . [امام علی علیه السلام]
قطره ی شبنم

 

قال على علیه السلام: «حُسْنُ الْخُلْقِ خَیْرُ رَفیقٍ» و قالَ ایْضاً: «رُبَّ عَزیزٍ اذَلَّهُ خُلْقُهُ وَ ذَلیلٍ اعَزَّهُ خُلْقُهُ»،[1] «بهترین رفیق انسان اخلاق نیکوى اوست» و نیز مى‏فرماید: «چه بسا اخلاق (بد) انسان عزیزى را ذلیل کند و اخلاق (خوب) انسان ذلیلى را به (اوج) عزّت برساند»..

توضیح؛ زندگى انسان، یک زندگى اجتماعی است و لذا انسان نمى‏تواند تنها زندگى کند؛ زیرا در این صورت از همه چیز عقب مى‏ماند. و روشن است که در زندگى اجتماعى نیاز به دوست و رفیق وجود دارد، تا در مشکلات و گرفتارى‏ها، خوشى‏ها و ناخوشى‏ها، فراز و نشیب‏هاى زندگى همراه انسان باشد و به او کمک کند. زندگى بدون دوست و رفیق، زندگى بسیار ناگوارى است و موجب عذاب روح انسان مى‏شود، بدین جهت یکى از شکنجه‏هاى سخت براى زندانیان، زندان انفرادى است.

طبق روایت فوق، بهترین دوست انسان خلق و خوى خوب خود اوست! زیرا اخلاق خوش موجب مى‏شود که دیگران به سوى او جذب‏ شوند و دوستان فراوانى داشته باشد، چون کسى که خوش اخلاق است همه مردم رفیق او هستند. گاه انسان تمام نقاط قوّت را داراست؛ مال، مقام، شخصیّت، تحصیلات عالى، خانواده‏اى اصیل و مذهبى، اعتقادات راسخ و عمیق و مانند آن، ولى فاقد اخلاق خوش است. چنین انسانى ذلیل مى‏گردد. و بالعکس امکان دارد شخصى هیچ یک از امکانات فوق را نداشته باشد، امّا داراى اخلاقى نیکو و پسندیده باشد، بدون شک چنین انسانى در نزد همگان عزیز خواهد شد و همه به دیده عزّت به او مى‏نگرند.

روایت فوق به همین مطلب مهمّ اشاره دارد، و معناى آن این است که حُسن خُلق پوششى بر تمام بدى‏ها و کاستى‏ها و نقاط ضعف است، همان‏گونه که اخلاق بد تمام محاسن و خوبى‏ها و نقاط مثبت انسان را تحت الشعاع قرار مى‏دهد و آن‏ها را مى‏پوشاند.[2]

بدترین دوستان

قال على علیه السلام: «شَرُّ اخْوانِکَ مَنْ داهَنَکَ فى نَفْسِکَ وَ ساتَرَکَ عَیْبَکَ»؛[3] «بدترین دوستان تو آن‏هایى هستند که با تو مداهنه و چرب زبانى مى‏کنند و عیوب تو را مى‏پوشانند».

توضیح؛ مردم در برخورد با واقعیّت‏ها و حقیقت‏ها بر دو دسته تقسیم مى‏شوند:گروهى در مقابل واقعیّت‏ها تسلیم هستند، و حقیقت‏ها را، هر چند تلخ و ناگوار باشد، مى‏پذیرند و با عبرت از آنچه رخ داده، در صدد اصلاح خویشتن برمى‏آیند.

ولى گروه دوم، که متأسّفانه تعداد آن‏ها کم نیست، واقعیّت‏ها و حقایق را انکار کرده و از آن فرار مى‏کنند، در حالى که گریز از واقعیّات و پرده‏پوشى بر حقایق، نه مشکلى را حل مى‏کند و نه خدمتى به کسى محسوب مى‏شود. به همین دلیل دوستانى که به جاى انتقاد سازنده و صحیح، سعى دارند عیوب را کتمان کنند و براى ارضاى کاذب خاطر دوست خود، نقایص او را بپوشانند و یا آن را حُسن جلوه دهند، در عالم‏ دوستى و رفاقت نه تنها خدمتى نکرده‏اند، بلکه مرتکب خیانتى بزرگ شده‏اند! خیانتى که گاه به قیمت حیثیت و آبرو و سعادت دوست آن‏ها تمام مى‏شود.

بدین جهت، اسلام نه تنها دستور مى‏دهد از چنین دوستانى پرهیز شود، بلکه سفارش مى‏کند که انسان‏هاى با ایمان، بسان آینه یکدیگر باشند، «المؤمن مرآت المؤمن» و تمام حقایق و واقعیّات را بدون کم و کاست براى دوستان مؤمن خویش بیان کنند تا با درک و توجّه به آن، در صدد اصلاح و رفع آن برآیند.[4]                      


[1] . سفینة البحار، ج2، ص 678.

[2] . 110 سرمشق از سخنان حضرت علی «علیه السلام،» ص 97.

[3] . غرر الحکم و درر الکلیم، ج4، ص 173، شماره 5725.

[4] . 110 سرمشق از سخنان حضرت علی «علیه السلام،» ص 89.

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن علی نصرتی 91/7/8:: 5:21 عصر     |     () نظر

«اَلسَلامُ عَلیکِ أیّتُها الصّدیقَةُ الشّهیدةُ یا فاطمةَ الزهراء»

وقت است که از رحمت، دستی ز علی گیری

کافتاده ز پا  مولا ،  یا فاطمة  الزهراء 

بعد از تو علی از پای، افتاد و به غم خو کرد

با خانه نشینی ها، یا فاطمة الزهراء

رفتی و علی بی تو، بیت الحزنی دارد

پر شور و پر از غوغا، یا فاطمة الزهراء

چون محرم رازی نیست، با چاه سخن گوید

تنهاست علی، تنها، یا فاطمة الزهراء

شب ها به مزار تو، می‌سوزد و می‌گرید

چون شمع ز سر تا پا، یا فاطمة الزهراء

بر خرمن جان او، چون شعله شرر می‌زد

می‌ریخت چو آب، اسماء، یا فاطمة الزهراء

دامان علی از اشک، گردید پر از کوکب

در آن شب محنت‌زا، یا فاطمة الزهراء

هم وصف تو ناممکن، هم قدر تو نامعلوم

هم قبر تو ناپیدا، یا فاطمة الزهراء

                              سروده ای از محمد علی مجاهدی

***

از نظر اسلام و قرآن ارزش و کرامت انسانى در گرو ایمان و اعتقاد صحیح و عمل نیک است و در این جهت فرقى بین زن و مرد نیست. آیات قرآن بر یکسانى زن و مرد در حرمت و کرامت انسانى و دستیابى به «حیات طیبه» و ورود در بهشت رضوان الهى تصریح دارد، از جمله در سورة نحل آیه؛ 97، میفرماید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى‏ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً.» هر کس؛ چه مرد و چه زن عمل نیک انجام دهد، در حالى که مؤمن است، او را به حیات طیبه زنده مى‏گردانیم.

و یا در سورة نساء آیه 124؛ میفرماید؛ «وَمَن یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى‏ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ.» هرمرد یازنى که عمل صالح انجام‏دهد و ایمان داشته باشد، به بهشت داخل مى‏شود.

انسان هاى پاک سرشت که در پى یک زندگى پاک و حیات طیبه هستند، برای رسیدن به بهشت جاویدانی، لازم است که ابتدا عمل صالح را بدرستی بشناسند، و آن را با شرائطش بجا آورند. برای نائل شدن به این هدف، لازم است که انسان، از معصومین علیهم السلام، که معصوم از خطا و اشتباه هستند، و از طرف دیگر، مفسر و مبین آیات قرآن کریم هستند، کمک بگیرد، که یکی از بارزترین نماد آن، حضرت زهرا «سلام الله علیها» است، که بشر مى تواند زندگى او را به عنوان بهترین الگو براى رفتار و معاشرت خود برگزیند، تا به سعادت برسد. زیرا؛ به فرمودة پیامبر گرامی اسلام، صلی الله علیه وآله وسلم، حضرت زهرا «سلام الله علیها»، «خِیَرةُ الله»[1] و برگزیدة خداوند متعال است. به همین جهت است که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، میفرماید: «إن الله لیغضب لغضب فاطمة و یرضی لرضاها»[2] بی شک خداوند با خشم فاطمه به خشم می‌آید و با خشنودی او خشنود می‌گردد. چونکه؛ سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، به تصریح قرآن کریم، سخن خداوند متعال است، که؛ «وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىإِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَى»[3]  رسول خدا (ص) هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید، آنچه می‌گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست. قرآن کریم در جای دیگر میفرماید: «وَ مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»[4] آنچه که رسول خدا‌(ص)، برای شما آورده بگیرید، (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید. خداوند متعال در سورة شوری، آیه 23، به رسولش دستور می‌دهد که به مردم بگوید:«قُلْ لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى»، بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی‌کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهلبیتم). به همین جهت است که آن حضرت میفرماید: «فاطمة بضعة منی، من أحبها أحبنی»[5] فاطمه پارة تن من است، هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته است. در جای دیگر میفرماید:«فاطمة بضعة منى من سرّها فقد سرّنى و من ساءها فقد سائنی»[6] فاطمه پارة تن من است، هرکس که او را مسرور نماید مرا مسرور نموده است، و هر کس به او بدی نماید به من بدی کرده است. شیعه و سنی اتفاق دارند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، این جمله در مورد حضرت فاطمه «سلام الله علیها»، فرموده است: «فاطمة بضعة منی من أذاها فقد أذانی»، فاطمه پارة تن من است، هرکس او را اذیت نماید مرا اذیت نموده است. از این فرمایشات حضرت دانسته می‌شود، که آن حضرت عنایت حکیمانه ای، نسبت به فاطمة زهرا «سلام الله علیها»، داشته است. و این صرف احساس پدری و فرزندی نیست، بلکه این به منزلة درسی بوده است، برای امت اسلامی، که صلاح امت اسلامی، در پیروی از اهلبیت آن حضرت است. که باید آنها را دوست داشته باشند تا از آنها پیروی نمایند.

این محبت از محبت ها جداست** حب محبوب خدا، حب خداست

قال رسول الله (ص)؛ «یا سلمان إن إبنتی فاطمة ملأ الله قلبها وجوارحها إیمانا ویقینا الی مشاشها تفرغت لطاعة الله»[7] ای سلمان خداوند متعال، چنان قلب و تمام اعضای فاطمه تا استخوانهایش را از ایمان و یقین پرکرده که خود را یکسره برای عبادت و فرمانبرداری حق تعالی از همه چیز فارغ ساخته است.

امام باقر علیه السلام، میفرماید:«لقد کانت مفروضة الطاعة على جمیع من خلق الله من الجن و الانس»[8]  اطاعت از حضرت فاطمه«سلام الله علیها» بر انس و جن واجب است.

برخی از احادیثی حضرت زهرا سلام الله علیها

1- در روایتی از حضرت علی علیه السلام، به نقل از حضرت فاطمه«سلام الله علیها» آمده است که : «قال لی رسول الله(ص)، یا فاطمة؛ من صلی علیکِ غفر الله له والحقه بی حیث کنت من الجنة»[9] رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود؛ ای فاطمه هرکس بر تو صلوات بفرستد خداوند اورا می‌آمرزد، و او را در آن مقامی که من در بهشت هستم، به من ملحق می‌نماید.

2- «من سلم علیه أو علیّ ثلاثة أیام أوجب الله له الجنة، قلت لها؛ فی‌حیاته و حیاتک؟ قالت؛ نعم و بعد موتنا»[10] هرکس به پدرم  (رسول خدا «ص») و بر من، به مدت سه روز سلام کند، خداوند بهشت را برای او واجب می‌گرداند. راوی گوید: عرضه داشتم؛ آیا در زمان حیات و زنده بود؟ حضرت فرمود: چه در زمان حیات ما باشد، و یا پس از وفات.

«اللهم صل علی فاطمة وأبیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها بعدد مااحاط به علمک»

3- از حضرت فاطمه سلام الله علیها، نقل شده است که آن حضرت فرمود:«مَنْ اصْعَدَ الىَ اللَّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ اهْبَطَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ له افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ»[11].

کسى که عبادت خالصانه خود را به درگاه خداوند صعود دهد، پروردگار بزرگ، برترین مصلحت او را برایش فرو خواهد فرستاد.

4- «إن السعید کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی‌حیاته و بعد موته»[12] همانا حقیقت و واقعیت تمام سعادت ها و رستگاری ها در دوستی علی علیه السلام، در زمان حیات و پس از رحلتش خواهد بود.

5- «حبب إلی من دنیاکم ثلاث؛ تلاوة کتاب الله والنظر فی‌وجه رسول الله والانفاق فی‌سبیل الله»[13] سه چیز از دنیا برای من دوست داشتنی است؛ تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا(ص)، انفاق و کمک به (نیازمندان) در راه خداوند متعال.

6- «جعل الله الایمان تطهیرا من الشرک، والصلاة تنزیها لکم عن الکبر، والزکاة تزکیة للنفس، ونماء فی‌الرزق، والصیام تثبیتا للاخلاص، والحج تشییدا للدین»[14] خداوند سبحان، ایمان و اعتقاد را برای طهارت از شرک و نجات از گمراهی و شقاوت ها قرار داد. و نماز را برای خشوع و فروتنی و پاکی از هر نوع تکبر، مقرر نمود. و زکات‌ (خمس) را برای تزکیه نفس و توسعه روزی تعیین نمود، و روزه را برای استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست، و حج را برای استحکام اساس شریعت و بناء دین اسلام، واجب نمود.

7- «إن کنتَ تعمل بما أمرناکَ و تنتهی عما زجرناکَ عنه، فأنتَ من شیعتنا، و إلا فلا.»[15] اگر آنچه را که ما (اهلبیت) دستور داده ایم عمل کنی و از آنچه نهی کرده ایم، خودداری نمایی، تو از شیعیان ما هستی و گرنه، خیر.

8- «أما والله، لوترکوا الحق علی أهله واتبعوا عترة نبیّه، لمّا اختلف فی الله اثنان، ولورثها سلف عن سلف، و خلف بعد خلف حتی یقوم قائمنا، التاسع من ولد الحسین»[16] به خدا سوگند، اگر حق (خلافت و امامت) را به اهلش سپرده بودند، و از عترت و اهل بیت پیامبر‌(ص)، پیروی کرده بودند، حتی دونفر هم با یکدیگر در بارة خدا (و دین) اختلاف نمی‌کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکی پس از دیگری منتقل، و در نهایت تحویل قائم آل محمد (عج)، می‌گردید که او نهمین فرزند از حسین (ع) می‌باشد.

9- امام حسن مجتبى علیه السلام، فرمود: مادرم فاطمه علیهاالسلام، را در شب جمعه اى دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مؤمنین و مؤ منات را نام مى برد و بسیار، براى آنان دعا مى کرد، اما ندیدم حتى یکبار براى خودش دعا کند، از روى تعجب گفتم : مادر، چرا براى خودت دعا نمى کنى و از خدا چیزى نمى خواهى ، همان گونه که براى دیگران دعا مى کنى ؟!

مادرم در پاسخ فرمود: «یا بنى الجار ثم الدار»، فرزندم اول باید همسایه را در نظر گرفت، سپس خانه را.[17]

10- «اللهم انت المنى و فوق المنى، اسئلک ان لا تعذب محبّى و محبّ عترتى»[18] خدایا! تو امید من و بالاتر از امید من هستى، از درگاهت مى‏خواهم که دوست مرا و دوست خاندان مرا در آتش دوزخ عذاب نکنى.

صلی الله علیکِ یا فاطمة الزهراء

درِ آتش زده  بود و گل  یاس و مادر

آنچنان خورد به دیوارکه دیوارگریست.


[1] . تاریخ بغداد، ج1، ص 274.

[2] . امالی مفید، ص 94.

[3] . سوره نجم، آیه 3و4.

[4] . سورة حشر، آیه 7.

[5] . مسند احمد،ج4، ص 223.

[6] . بحار الانوار، ج 43، ص23

[7] . بحار الانوار، ج 43، ص 8.

[8] . دلائل الامامة، ص 28.

[9] . بحار الانوار، ج 43، ص 15.

[10] . بحار الانوار، ج 43، ص 185.

[11] . بحار الانوار، ج67، ص 249.

[12] . امالی صدوق، ص 182.

[13] . نهج الحیاة، ص 271.

[14] . احتجاج، ج1، ص 92.

[15] . تفسیر الامام العسکری علیه السلام،ص 308.

[16] . بحار الانوار، ج 36، ص 352.

[17] . علل الشرائع، ج1، ص 182.

[18] . بیت الاحزان محدث قمى ص 27.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن علی نصرتی 91/2/6:: 12:55 صبح     |     () نظر

گفتار اول: واژه شناسی

1) خمس

الف) خمس در لغت

خمس در لغت به معنای «یک پنجم»، و جمع آن اخماس است.

 فیروز آبادی در قاموس المحیط آورده است: «والخمس بضمتین جزء من الخمسة»[1] لفظ خمس با دو ضمه یعنی خُمُس به معنی جزئی از پنج است. : «والخمس بضمتین وإسکان الثانی لغة والخمیس مثال کریم لغة ثالثة: هو جزء من خمسة أجزاء والجمع أخماس ویوم الخمیس جمعه أخمسة وأخمساء»[2] الخمس با دو ضمه یا ساکن بودن دومی، در لغت آمده است، همچنین خمیس که سومین لغت از این ماده است در قرآن کریم آمده است که به معنی یک جزئی از پنج جزء می باشد، جمع خمس اخماس است و (یوم الخمیس که آمده است) جمع آن أخمسه و یا أخمساء است.

همین معنا در سایر کتب لغت نیز آمده است.[3]

ب) خمس در اصطلاح

صاحب عروه در تعریف اصطلاحی خمس آورده است: «وهو من الفرائض وقد جعلها الله تعالی لمحمد(ص) وذریته عوضاً عن الزکاة إکراماً لهم ومن منع منه درهماً أو أقل کان مندرجاً فی الظالمین لهم والغاصبین لحقهم بل من کان مستحلا لذلک کان من الکافرین.»[4]  خمس یکی از واجباتی است که خداوند متعال، آن را برای اکرام پیامبر گرامی اسلام و ذریه اش، بجای زکات قرار داده است. اگر کسی در همی از آن را یا کمتر از در هم آن را نپردازد، در زمرة ستمگران به حقوق اهلبیت علیهم السلام، و غاصبین حقوق ایشان به حساب می آیند. بالاتر از این، اگر کسی خمس را حلال بشمارد و پرداخت آن را واجب نداند، از کافران شمرده می شود. 

امام خمینی«ره» نیز در تحریر الوسیله می‌نویسد: «وهو الذی جعله الله تعالی لمحمد صلی الله علیه و آله وسلم وذریته کثر الله نسلهم المبارک عوضاً عن الزکاة...»[5] خمس چیزی است که خداوند متعال، آن را برای حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم، و ذریه اش که خداوند نسل مبارک آنها را زیاد نماید، به جای زکات قرار داده است.

سایر فقها نیز همین مضمون را در تعریف خمس آورده اند.[6]

پس بنابراین؛ خمس در اصطلاح عبارت است از حقوق مالی که خداوند متعال بر بندگانش با شرائط خاص واجب نموده است که این حقوق یک پنجم اموال می باشد. و این اموال متعلق به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، و جانشینان ایشان و ذریة ایشان است.

2) کنز

الف) کنز در لغت

کنز مصدر و جمع آن کنوز است، در لغت، به هر چیزی که به عنوان ذخیره جمع آوری شده باشد، اطلاق می‌شود. و در اصل به ثروتی که در زیر زمین دفن شده است، کنز گفته می‌شود. «کنز المال کنزا؛ جمعه وادخره و دفنه فی الارض». کنز مال، جمع آوری و ذخیره و دفن آن در زمین است.

راغب در مفردات آورده است که کنز، گذاشتن مال رویهم و محفوظ داشتن آن است. و اصل آن از «کنزت التمرفی الوعاء» گرفته شده است، یعنی خرما را در ظرف محفوظ داشتم.[7] در مصباح المنیر آمده است: «الکنز؛ المال المدفون تسمیة بالمصدر والجمع کنوز»[8] کنز، مصدر، و جمع آن کنوز، به معنای مال دفن شده است. ابن اثیر در «نهایه» می‌گوید: «الکَنْز فى الأصل: المال المدفون تحت الأرض...»[9] کنز در اصل به معنای مالی است که در زمین دفن شده است. همین مضمون در صحاح و قاموس و... است.

بنابراین؛ کنز در لغت به معنای جمع کردن چیزی در محلی، به منظور حفظ و بقای آن شیء می‌باشد، و از همین روی، جمع کردن خرما در ظرفی و یا چاق شدن شتر یا انسان و یا قرار دادن مال در محل امنی، که در لغت به اینها «کنز» اطلاق شده، اینها از باب مصادیق کنز است.

ب) کنز در اصطلاح

در تعریف اصطلاحی «کنز»، فقها اختلاف نموده اند. محقق حلی در شرایع تعریفی که آورده است خیلی به معنای لغوی آن نزدیک است: «الکنز کل مال مذخور تحت الارض»[10] هر مالی که در زیر زمین مخفی باشد، به آن کنز گفته می‌شود. طبق این تعریف «کنز» اختصاص به طلا و نقره ندارد. اما برخی دیگر از فقها، معتقدند که کنز، تنها به طلا و نقره اطلاق می‌شود، و اموال دیگر را شامل نمی‌شود. و اگر کسی اموال دیگری اعم از جواهرات و غیر جواهرات، را در زیر زمین پیدا کند، حکم لقطه را دارد. کاشف الغطا، در کشف الغطا، می‌نویسد: «والکنز المال المذخور تحت الأرض و المراد ما کان من النقدین مذخورا لنفسه أو بفعل فاعل و هو لواجده... أن الاحوط إجرا حکم اللقطة علیها »[11] کنز مال دفن شده در زیر زمین است که مراد از آن طلا و نقره می‌باشد، خواه بصورت طبیعی ذخیره شده باشد، یا دیگری آن را دخیره کرده باشد، یابنده مالک آن است... در غیر این صورت، احتیاط این است که حکم لقطه بر آن جاری می‌شود. این نظر به ابن ادریس حلی، نیز نسبت داده شده است.

شهید ثانی در مسالک و روضه معتقد است که در تحقق کنز، علاوه بر مال بودن و مدفون بودن، قصد نیز شرط است.[12] محقق همدانی، نیز همین دیدگاه را بسندیده، می‌گوید: متبادر از کنز این است که از روی قصد، دفن شده باشد، بنابراین؛ مالی که بدون قصد و یا به قصد غیر ذخیره مثل اینکه مدت زمان اندکی آن را حفظ نماید، به زمین پنهان نماید، کنز او را شامل نمی‌شود.[13] 

صاحب عروه در تعریف کنز(گنج) می‌نویسد: «که گنج مال ذخیره شده ای در زمین یا کوه، یا دیوار، یا درخت می‌باشد، ملاک در صدق گنج عرف است، فرق نمی‌کند که گنج از جنس طلا و یا نقرة مسکوک یا غیر مسکوک باشد، یا از جنس سایر جواهرات باشد.»[14]

در تعریف آقای خویی‌«ره»، آمده است: «لاینبغی التأمل فی‌صدق الکنز علی کل مال مذخور فی‌الارض سواء اکان من الذهب و الفضة أم غیر هما من الجواهر والاحجار الکریمة...»[15] در صدق عنوان کنز همین کافی است که مال در زمین دفن شده باشد، فرق نمی‌کند که طلا باشد یا نقره، یا غیر این دو، از سایر جواهرات و سنگهای قیمتی...

با توجه به بررسی دیدگاههای فقها، می‌توان گفت که در تعریف «کنز‌» دو دیدگاه مهم وجود دارد. یک دیدگاه معتقد است که گنج اختصاص به طلا و نقره دارد، و سایر اموال را شامل نمی‌شود. این دیدگاه در کتاب های «المبسوط»[16]، «الجمل و العقود»[17]، «السرائر»[18]، «المهذب»[19]، و «الجامع للشرائع»[20]، آمده است. دیدگاه دوم این است که گنج اختصاص به طلا و نقره ندارد، بلکه؛ شامل هر مالی ذخیره شده در زمین می‌شود، فرق نمی‌کند که از جنس طلا باشد، یا نقره، یا جواهرات و سنگهای قیمتی و... باشد،

فقهای همچون محقق حلی، در «شرائع»[21]، علامه حلی در «تذکرة»[22]، ابن حمزه در «وسیله»[23] و شهید اول در «البیان»[24] و «دروس»[25] این تعریف را بر گزیده اند.

پس بطور خلاصه؛ با توجه به معنای لغوی «کنز» می‌توان گفت که تعریف دیدگاه دوم، تعریف جامعی است. زیرا؛ صدق عنوان مال، اختصاص به طلا و نقره ندارد و هر مالی را شامل می‌شود، از طرف دیگر؛ متبادر از آیة مبارکة «لالوأنزل علیه کنز»[26] نیز همین معنا است. منتها، قابل توجه اینکه، امروزه عرف به برخی از اشیاء، مانند ظروف سفالی و مجسمه ها و سایر اشیاء باستانی که از زیر زمین پیدا می‌شوند، کنز نمی‌گویند و اینها تحت عنوان اشیاء «عتیقه» قرار می‌گیرد. اما از نظر حکم شاید ملحق به کنز باشد، زیرا؛ نسبت به طلا و نقره، الغای خصوصیت، صورت می‌گیرد، و حکم آنها، در این اشیاء نیز بار می‌شود. اما دیدگاه فقهای اهل سنت که آنها تحت عنوان رکاز این موضوع را مطرح کرده اند، در معنای رکاز خواهد آمد.

3) رکاز

الف) رکاز در لغت

«رکاز» به کسر را، از «رکز» به فتح را، گرفته شده است، که به معنای مرکوز است. مرکوز به معنای چیزی است که در زمین مخفی و دفن شده باشد، «رکز الرمح» به معنی نوک نیزه را به زمین فرو بردن است. همین طور «رکز» به معنای صدای آهسته نیز آمده است. در قرآن کریم می‌خوانیم‌: «...أوتسمع لهم رکزا»[27]  یا کمترین صدایى از آنان مى‏شنوى.

طریحی در محمع البحرین آورده است: «الرکاز، ککتاب بمعنی المرکوز؛ ای المدفون، و اختلف أهل العراق والحجاز فی‌معناه، فقال أهل العراق الرکاز المعادن کلها، و قال أهل الحجاز، الرکاز المال المدفون خاصة مما کنزه بنوآدم قبل الاسلام، والقولان یحتملهما أهل اللغة لان کلا منهما مرکوز فی الارض، ای ثابت.»[28] رکاز بروزن کتاب به معنای مرکوز و مدفون است، اهل عراق و حجاز در معنای آن اختلاف نموده اند. اهل عراق می‌گویند، رکاز به هر معدنی گفته می‌شود. ولی اهل حجاز می‌گویند، رکاز به مالی اختصاص دارد که انسانهای قبل از اسلام آن را دفن نموده اند. اما از نظر اهل لغت، هردو معنا محتمل است. زیرا؛ هر دوی اینها در زمین ثابت است. همین معنا در «نهایه» ابن اثیر نیز آمده است: «الرِّکَازُ عند أهل الحجاز؛ کنوز الجاهلیة المدفونة فى الأرض، و عند أهل العراق: المعادن، و القولان تحتملهما اللغة؛ لأنّ کلّا منهما مَرْکُوزٌ فى الأرض: أى ثابت.»[29]

در مصباح المنیر آمده است: الرکاز، المال الدفون فی‌الجاهلیة. فعال بمعنی مفعول، کالبساط بمعنی المبسوط، والکتاب بمعنی المکتوب، و یقال هو المعدن»[30] رکاز مالی است که در زمان جاهلیت دفن شده باشد، رکاز بر وزن فعال است، مثل فعال به معنای مفعول، و بساط به معنای مبسوط، و کتاب به معنای مکتوب، استعمال می‌شوند، رکاز هم به معنای مرکوز می‌آید. همین طور، به معدن هم رکاز گفته می‌شود. صاحب صحاح می‌گوید‌: «الرکاز دفین أهل الجاهلیة»[31] رکاز دفینه دوران جاهلی است. در مقاییس اللغة، آمده است‌: «الرکاز، وهو المال المدفون فی الجاهلیة، ... وقال قوم؛ الرکاز المعدن»[32] رکاز مالی است که در دوران جاهلی دفن است... طایفه ای، به معدن هم رکاز گفته اند.

با توجه به مطالب فوق، می‌توان گفت که «رکاز» به معنای دفینه و مال پنهان شده است، که کسی آن را در خاک نهاده مثل گنج، و یا به معنای معادن است، که در اثر آفرینش و خلقت الهی در خاک قرار گرفته، که هر دو معنا را رکاز شامل می‌شود. و حدیث پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که فرموده : «وفی الرکاز الخمس» به هرو معنا تفسیر شده است.

شاید همین امر که برخی از اهل لغت رکاز را تنها به «دفین اهل جاهلیت» معنا کرده و برخی دیگر معنای اعم را که شامل معدن هم می‌شود بیان کرده اند، همین، سبب اختلاف فقهای عامه در تعریف رکاز شده است و هریک معنای از اهل لغت را بر گزیده اند.

ب) رکاز در اصطلاح

شیخ طوسی، در کتاب خلاف می‌نویسد: «الرکاز، هو الکنز المدفون، یجب فیه الخمس، بلاخلاف»[33] رکاز به کنز دفن شده گفته می‌شود که خمس در آن واجب است و اختلافی در آن نیست.

علامه حلی، در تعریف رکاز آورده است: «الرکاز؛ و هو المال المذخور تحت الارض»[34] رکاز مالی است که در زمین پنهان شده باشد.

در تعریف محقق حلی، آمده است: «والرکاز هو الکنز المدفون وفیه الخمس بغیر خلاف»[35] رکاز همان کنز مدفون است و خمس در آن واجب است و اختلافی در آن نیست.

بنابر این؛ اختلافی در میان فقهای امامیه در تعریف رکاز نیست و همه مضمونا یکی هستند. امام فقهای اهل سنت، در تعریف رکاز اختلاف نموده اند.

رکاز در اصطلاح فقهای اهل سنت

ابویوسف می‌گوید: «واما الرکاز فهو الذهب والفضة الذی خلقه الله عزوجل فی الارض یوم خلقت»[36] اما رکاز همان طلا و نقره است، روزی که زمین خلق شد، خداوند عزوجل آن را آفرید.

ابن قدامه می‌گوید: «وماکان من الرکاز وهو دفن الجاهلیة»[37] رکاز همان دفینة زمان جاهلی است.

در صحیح بخاری آمده است: «وقال مالک و ابن إدریس، الرکاز دفن الجاهلیة فی‌قلیله و کثیره الخمس، ولیس المعدن برکاز»[38] مالک و ابن ادریس، رکاز را دفینة جاهلی میدانند، که در کم و زیاد آن خمس واجب است، ولی معدن رکاز نیست.

هیثمی در «مجمع الزوائد» آورده است: «قال الشعبی؛ الرکاز، الکنز العادی»[39] شعبی گفته، که رکاز گنجی است که از قوم عاد بجای مانده.

در کتاب «الفقه علی مذاهب الاربعة» اینگونه آمده است.

«الحنفیة قالوا: المعدن والرکاز: بمعنى واحد وهو شرعاً مال وجد تحت الأرض، سواء کان معدناً خلقیاً ... أو کنزاً دفنه الکفّار ...

المالکیة قالوا: ... وأمّا الرکاز، فهو ما یوجد فی الأرض من دفائن أهل الجاهلیة من ذهب أو فضة أو غیرهما. والحنابلة قالوا: ... وأمّا الرکاز: فهو دفین الجاهلیة ... والشافعیة قالوا: ... وأمّا الرکاز: فهو دفین الجاهلیة»[40] حنفی ها قائل هستند که معدن و رکاز، هر دو به یک معنا است، و شرعا به مالی که در زیر زمین پیدا می‌شود، رکاز گفته می‌شود، فرق نمی‌کند که آفرینش آن بصورت معدن باشد... یا گنجی که کفار دفن نموده اند. اما مالکیه قائل هستند ... که رکاز دفینة جاهلی است که در زمین پیدا می‌شود، که عبارت از طلا و نقره و یا غیر این دو است. حنابله و شافعیه، نیز همین نظر را دارند که رکاز؛ دفینة جاهلی است.

بنابراین؛ حاصل مطالب فوق این می‌شود که رکاز؛ گاهی به معنی اموالی مخفی شده در زمین می‌آید و گاهی به معنای معدن بکار می‌رود. و اکثر فقهای اهل سنت آن را به معنای اموالی مخفی شدة دوران جاهلی دانسته اند.

گفتار دوم؛ وجوب خمس در گنج از دیدگاه فریقین

دیدگاه فقهای امامیه

از دیدگاه فقهای امامیه، بدون تردید، به اتفاق اصحاب، خمس در گنج واجب است. ادلة شان عبارت است از اینکه؛

 الف) آیة غنیمت

اولا؛ آیة مبارکة «غنیمت»،«واعلموا أنما غنمتم من شیء فأن لله خمسه وللرسول ولذی القربی والیتامی والمساکین و ابن السبیل إن کنتم آمنتم بالله وما أنزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان والله علی کل شیء قدیر»[41] گنج را شامل است. چونکه؛ «غنیمت» در لغت به معنای دست یافتن به چیزی بدون مشقت و رنج است.[42]  گنج هم می‌تواند از مصادیق آن باشد.

ثانیاً؛ علاوه بر روایاتی که با عموماتش، گنج را شامل می‌شود، روایات متظافره در خصوص گنج از أئمة علیهم السلام، رسیده است که هیچ شبهة را در این مورد باقی نمی‌گذارد.

ب) روایات خاصه

1- صحیحة حلبی، «قال سألت أبا عبد الله(ع)، عن الکنز کم فیه؟ قال؛ الخمس. و عن المعدن کم فیها؟ قال؛ الخمس...»[43]  حلبی می‌گوید؛ از امام صادق علیه السلام، پرسیدم در گنج چه مقدار باید پرداخت شود؟ حضرت فرمود؛ خمس. پرسیدم در معدن چه مقدار باید پرداخت شود؟ حضرت فرمود؛ خمس...                       

2- صحیحة بزنطی عن أبی الحسن الرضا علیه السلام، قال؛ «سألته عما یجب فیه الخمس من الکنز فقال مایجب الزکاة فی مثله ففیه الخمس»[44] ابی نصر بزنطی از امام رضا علیه السلام، نقل می‌کند که از آن حضرت، از مقدار خمسی که در گنج واجب است، سؤال نمودم، حضرت فرمود؛ آنچه که در مثل آن زکات واجب است، خمس هم واجب است.

سؤالی در اینجا مطرح است که آیا مراد از مثل در این روایت، مثلیت در جنس است، یا مقدار و یا هردو؟ وجوهی محتمل است.

احتمال اول؛ اینکه مراد از تماثل، تماثل در مقدار باشد، مثلاً طلا و نقره اگر به 20، دینار یا 200، درهم برسد، زکات دارد، گنج نیز اگر به آن حد برسد آنوقت خمس دارد. صاحب ریاض، این احتمال را به اصحاب نسبت داده و فرموده: «لاتفاق الاصحاب علی فهم المقدار منه لا النوع»[45] اصحاب امامیه، همگی مقدار را از آن فهمیده اند، نه نوع را.

احتمال دوم؛ اینکه تماثل در جنس باشد، به این معنا که همة گنجها خمس ندارد، تنها آن گنجی که در آن زکات واجب است، مثل طلا و نقره، خمس دارند، اما سایر گنجها مثل برلیان، یاقوت، و یا عقیق و... خمس ندارند. آقای خویی‌«ره» این احتمال را در مورد روایت، پسندیده، و فرموده؛ ظاهر این است که سؤال از جنس و ماهیت است، نه از مقدار و کمیت[46]

احتمال سوم؛ اینکه مراد از تماثل، تماثل در جنس و مقدار، هردو باشد، یعنی هم از نظر جنس و هم از نظر مقدار مثل آن چیزی باشد که زکات در آن واجب است، در این صورت خمس هم به آن تعلق می‌گیرد. محقق همدانی، تمایل نموده که «مثل» در روایت مطلق است و شامل، جنس و مقدار، هردو را می‌شود.[47]

ولی؛ آنچه از ظاهر روایت فهمیده می‌شود، همان احتمال اول درست است، که سؤال سائل از مقدار و نصاب گنج است. از طرف دیگر، در روایت دیگری از ابی نصر بزنطی آمده است که؛ «سألت ابا الحسن علیه السلام، عما أخرج المعدن من قلیل او کثیر هل فیه شیء؟ قال؛ لیس فیه شیء حتی یبلغ مایکون فی‌مثله الزکاة عشرین دینارا»[48] بزنطی می‌گوید از امام رضا علیه السلام، در مورد معدن سؤال نمود که در زیاد و کم آن چیزی است؟ امام علیه السلام، فرمود؛ چیزی در آن نیست، مگر اینکه در  حدی برسد، که در مثل آن زکات واجب است، که نصاب آن بیست دینار می‌باشد.

در این روایت و روایت مورد بحث، سائل بزنطی است، و از آنچه که سؤال نموده مستوای واحد دارند، و جواب های هم که امام علیه السلام، داده است، مشابه است. از آنجایی که در روایت معدن، «من قلیل اوکثیر» آمده است، معلوم می‌شود، که مقدار مورد نظر بوده است، و روایت اول هم که مشابه این روایت است، مقدار دانسته می‌شود.

3- روایت دیگری که در وصیت پیامبر گرامی اسلام، صلی الله علیه وآله وسلم، به حضرت علی علیه السلام، آمده است: «یا علی إن عبد المطلب سن فی‌الجاهلیة خمس سنن أجراها الله له فی الاسلام (الی أن قال) و وجد کنزاً فأخرج منه الخمس وتصدق به فأنزل الله؛ «واعلموا أنما غنمتم من شیء فأن لله خمسه»، الایة»[49] یا علی همانا عبد المطلب پنج خصلت را در جاهلی بنا نهاد و خداوند هم آنها در اسلام جاری ساخت، (تا جایی که فرمود)، عبد المطلب گنجی را پیدا نمود و خمس آن را صدقه داد، سپس خداوند هم این آیه را نازل فرمود: «واعلمو أنما غنمتم من شیء فأن لله خمسه» الی آخر آیه.

روایات در این زمینه فراوان است، طالبین برای مطالعة بیشتر می‌توانند در «وسائل الشیعة ابواب مایجب فیه الخمس» مراجعه نمایند.

ج) اجماع

ثالثا؛ فقهای امامیه در مورد گنج اجماع دارند که پرداخت خمس در گنج واجب است. از جمله شیخ طوسی در کتاب خلاف می‌نویسد: «الرکاز هو الکنز المدفون یجب فیه الخمس بلاخلاف»[50] رکاز به گنج مدفون گفته می‌شود، خمس در آن واجب است و اختلافی در آن نیست. علامه حلی در در تذکره آورده است: «الرکاز و هو المال المذخور تحت الارض و یجب فیه الخمس إجماعا»[51] رکاز به مال ذخیره شده در زمین گفته می‌شود، و خمس در آن واجب است، و این اجماعی است.

صاحب حدائق می‌‌گوید: «والکنز لغة وهو المال المذخور تحت الارض، ولاخلاف بین الاصحاب(رضوان الله علیهم) فی‌وجوب الخمس فیه»[52] کنز در لغت به معنای مال ذخیره شده در زمین است، و خمس در آن واجب است، از این جهت اختلافی بین اصحاب نیست. محقق حلی در معتبر می‌نویسد: «والرکاز وهو الکنز المدفون و فیه الخمس بغیر خلاف»[53] رکاز همان گنج مدفون است و خمس در آن واجب و اختلافی در آن نیست. محقق نراقی در مستند می‌گوید: «یجب فی‌الکنز الخمس بلاخلاف یعرف»[54] خمس در گنج واجب است و مخالفی در بین امامیه شناخته نشده است.

بنابراین، فقهای امامیه، خمس در گنج را واجب می‌دانند، با استفاده از قرآن کریم، و روایات متظافره و مستفیضه، و اجماع فقهای امامیه.

 


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن علی نصرتی 91/1/7:: 9:19 عصر     |     () نظر
<   <<   31   32   33   34   35   >>   >