[ و شنید که مردى مى‏گوید « إنّا لِلَّهِ وَ إنّا إلَیْهِ راجِعُونَ » فرمود : ] گفته ما « ما از آن خداییم » اقرار ما است به بندگى و گفته ما که « به سوى او باز مى‏گردیم » اقرار است به تباهى و ناپایندگى . [نهج البلاغه]
قطره ی شبنم

مقدمه

حقیقت این است کهدین مقدس اسلام همان گونه که به عبادات و مسائل آن، عنایت و توجّه دارد، به اقتصاد و معاش بندگان نیز عنایت و توجّه دارد؛ بدیهى است که اساس سعادت فرد و جامعه عبادت و بندگى توأم با کسب و کار و اقتصاد است، اساس عزّت و عظمت مسلمین، ارتباط با خالق و در کنار آن، بلکه در معیّت آن، تجارت و کار و اقتصادی عاقلانه و سالم است که خداوند متعال می فرماید:« رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ ِ وَ إیتاءِ الزَّکاه یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار»[1] مردانى که نه تجارت و نه معامله‏اى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و اداى زکات غافل نمى‏کند آنها از روزى مى‏ترسند که در آن، دل ها و چشم ها زیر و رو مى‏شود. در جای دیگر می فرماید: «فَإِذا قُضِیَتِ الصَّلاهُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون‏»[2] و هنگامى که نماز پایان گرفت (شما آزادید) در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبید، و خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگار شوید. و در روایتی آمده است: هر کس به جستجو برخیزد و روزى حلالى تحصیل کند، چنان است که از خداوند- عزّ و جلّ- صدقه دریافت کرده باشد.[3] در آیات ده تا دوازده سوره ی نوح آمده است: «اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً. یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً . وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهاراً» 

نوح در مقام شکایت به خداوند عرضه می دارد که من به آنها گفتم استغفار کنند و موحد شوند و دست از بت پرستی بکشند که در نتیجه خدا به آنها جایزه می دهد که عبارت است از اینکه اولا باران های پربرکت نازل می شود و مال فراوان و فرزندان فراوان به شما می دهد. همان گونه که مال فراوان یک نوع سرمایه است فرزندان متعدد هم سرمایه محسوب می شود. دیگر اینکه خداوند باغ های سرسبز و نهرهای پرآب به شما می دهد. این نشان می دهد که این چیزها از نظر اسلام منفور نیست و الا به عنوان جایز? افراد با ایمان قلمداد نمی شد. آنچه منفور است دنیا پرستی است نه اموال دنیا.

در سوره ی اعراف نیز آمده است: « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‌ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»[4] یعنی اگر مردم ایمان و تقوا پیشه کنند برکات آسمان و زمین را به آنها می دهیم که همان اقتصاد قوی و پیشرفته است که در نتیجه ایمان و عمل به آن که تقوا است در نظر گرفته شده است.

در سوره ی اسراء آمده است: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‌ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‌ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً»[5] 

یعنی ما بنی آدم را گرامی داشتیم و خشکی ها و دریاها را مسخر آنها قرار دادیم و روزی های پاکیزه به آنها دارد و آنها را بر کثیر (و گفته شده است همه‌ی) مخلوقات خود برتری داده ایم. خداوند در وجه گرامی داشتن بنی آدم به روزی های طیب و تسخیر خشکی و دریا که علامت اقتصاد قوی است اشاره می کند.

اهداف مضاربه 

یکی از کارهای مهم بانک های اسلامی این است که از عقود، استفاده می کنند عقد مضاربه است. و مضاربه یکی از عقود مهم شرعیه ی آنها است (عقود رسمی بانک ها به هشت مورد بالغ می شود که مضاربه یکی از آنها است.) آنها با سپرده های مردم مضاربه را انجام می دهند و سپس مبالغی را پرداخت می کنند و گاه علی الحساب مبالغی را پرداخت می کنند و بعد حساب می کنند. چنین درآمدی ربا محسوب نمی شود بلکه درآمدی بر اساس کار اقتصادی و مشروع است. بانک ها بر اساس این عقود، گاه وام می دهند که در واقع وام نیست بلکه یک نوع سرمایه گذاری است که به افراد می دهند و بعد سودی از درآمد را طلب می کنند. بنا بر این بسیاری از مواردی که افراد به بانک پول می دهند و یا دریافت می کنند تحت عنوان عقد مضاربه است. اگر این سودها تحت عنوان مضاربه نباشد شرعا حرام بوده داخل در ربا خواهد بود.[6]

بدیهی است که هدف از مضاربه، رونق بخشیدن به اقتصاد و به جریان انداختن ثروت ها و جلوگیرى‏ از رکود کسب و کار و بازار مسلمانان است. هدف از مضاربه به کارگیرى نیروهاى فعال و کارآمد و جلوگیرى از عاطل و باطل ماندن انسان هاى شایسته و مسلمان است. همچنین هدف از مضاربه بکار گیری سرمایه های جامعه در دست افراد ناتوانی که خودشان نمی توانند از سرمای? خود استفاده کنند. وهمین طور هدف از مضاربه، تحصیل سود و درآمد مشروع و حلال و جلوگیرى از ربا خوارى و اکل مال به باطل است.

بنابر این مضاربه یکی از مصادیق بارز، در یافت روزی حلال، و سبب رونق یافتن اقتصاد در جامعه است. این تحقیق در همین راستا، به بررسی مضاربه می پردازد.

مضاربه در لغت و اصطلاح

الف- مضاربه در لغت

مضاربه در لغت، «مأخوذة من الضرب فی الارض،» (مراد از ضرب فی الارض یعنی مسافرت. مخصوصا در ایام گذشته که معمولا پیاده می رفتند و راغب در مفردات در وجه آن می گوید که چون انسان هنگام راه رفتن پای خود را به زمین می زند به آن مضاربه می گویند.[7] در زمان قدیم تجارت ها شهر به شهر و کشور به کشور بوده و درآمد بیشتر در تجارت بیرون شهری بوده است تا درون شهر بنا بر این مسافرت غالبا در طبیعت مضاربه وجود داشته است.)

صاحب ریاض در وجه تسمیه مضاربه که مضاربه از باب مفاعله، که معمولا بین دو شخص صورت می گیرد، ایشان می گوید؛« لأنّ العامل یضرب فیها للسعی على التجارة و ابتغاء الربح بطلب صاحب المال، فکان الضرب مسبّب عنهما، فتحققت المفاعلة لذلک.أو من ضرب کلّ منهما فی الربح بسهم.أو لما فیه من الضرب بالمال و تقلیبه.»[8] زیرا عامل مضاربه در زمین سفر می کند، صاحب مال هم اسباب سفر را برای عامل فراهم کرده است. گویی هر دو مسافرت می کنند و یکی بالمباشرة و دیگری بالتسبیب،و باب مفاعله که بین الاثنین است به این گونه تحقق پیدا می کند.

جه دوم در تسمیه این است که آنها چون سهام را تعیین می کنند گویی یک سهم برای عامل و یک سهم برای صاحب مال می زنند و به این دلیل به شکل مفاعله آمده است.

وجه سوم این است که مال را به هم می زنند یعنی مال را از جایی به جایی دیگر می برد و خرید و فروش می کند بنا بر این مضاربه، در مال پیدا می شود و طرفین معامله با هم مضاربه دارند.

نکته ای که بعضی به آن توجه کرده اند این است که آیا باب مفاعله همیشه بین الاثنین است یا اینکه می تواند یک طرفه هم باشد؟ مثلا سافرت کذا که از باب مفاعله است، یعنی مسافرت کردم و حال آنکه یک نفر بیشتر این کار را انجام نمی دهد و هکذا طالعت الکتاب و یا داویته (او را مدوا کردم) و آویته (به او جا و پناه دادم) بنا بر این لازم نیست که حتما در وجه تسمیه ی مضاربه بین الاثنین را در نظر بگیریم، و در مضاربه، برای صاحب مال هم از باب تسبیب ضرب فی الارض را درست کنیم تا بین الاثنین بودن را تصحیح نماییم. حق این است که نباید اصراری بر بین الاثنین بودن داشت.[9]

اما برخی دیگر آمده اند، به مضاربه، قراض هم گفته اند در ریاض المسائل آمده است: «وأهل الحجاز یعبّرون عنها بالقراض من القرض وهو القطع ، کأنّ صاحب المال اقتطع منه قطعة و سلّمها الی العامل أو اقتطع له قطعة من الربح فی مقابلة عمله أو من المقارضة وهی المساواة»[10]

وجه اول؛ گویا صاحب مال قطعه ای از مالش را از خودش قطع کرده و به عامل داده تا تجارت کند.

وجه دوم؛ این است که قراض به معنای قطع کردن است و صاحب مال برای عامل قطعه ای از سود را در مقابل عملش از خود قطع می کند.

وجه سوم؛ این است که از مقارضه که به معنای مساوات است گرفته شده باشد یعنی هر دو در اصل ربح و نه در مقدار ربح مساوی هستند.

ب- مضاربه در اصطلاح

امام قدس سره در تحریر می فرماید: «کتاب المضاربة‌ و تسمى قراضا، و هی عقد واقع بین شخصین على أن یکون رأس المال فی التجارة من أحدهما و العمل من الآخر»[11]

مضاربه که به آن قراض هم گفته می شود، عقدی است، بین دو شخص به این گونه که مال را در تجارت مصرف کنند، یکی صاحب مال است، دیگری عامل است که با آن کار می کند.  شبیه همین تعریف در کلمات سایر فقها نیز آمده است.

بنابر این مضاربه یک عقد است یعنی یک قرارداد دو طرفه که براساس آن صاحب سرمایه یا «مالک» با فرد دیگری که به اصطلاح «عامل» نامیده می شود قرارداد می بندد. براساس این قرارداد دو طرف قبول می کنند که عامل با سرمایه مورد نظر تجارت کند و سود حاصل بینشان تقسیم شود. این تعریف ساده مضاربه است اما انجام یک مضاربه صحیح شرعی، شروط و ضوابطی دارد. قبل از همه مشروعیت مضاربه.

مشروعیت مضاربه

دلیل بر مشروعیت مضاربه، یکی اجماع علماء فریقین است، علمای امامیه و اهل سنت همگی اتفاق دارند، در اصل مضاربه که مضاربه مشروع است. اما وقتی که وارد جزئیات، و شرائط می شوند، اختلاف پیدا می کنند. اهل سنت می گوینند مضاربه بالاجماع عقدی است صحیح، منتها اگر اجماع علماء نبود بر اساس قیاس اقتضای بطلان می کرد. زیرا؛ عقد مضاربه در این مورد که آیا ثمره و سودی از آن به وجود می آید یا نه مجهول است، و نمی توان قبل از به وجود آمدن بهره آن را تقسیم کرد. از آنجا که در عقد، نباید چیزی مجهول باشد، بنا بر قاعده باید مضاربه صحیح نباشد و عامل در آن، مانند اجیری است که نمی دانیم اجرتی به او داده می شود یا نه. با این حال چون اجماع صحابه و مردم و علماء بر صحت آن است، ما قیاس را در این مورد رها می کنیم.[12]

حقیقت این است که اینجا جای این نوع قیاس ها نیست و دلیل بر حجیّت و جواز مضاربه قبل از اجماع علماء، سیره ی عقلاء است. این سیره در میان عقلاء جاری شده و شارع نیز آن را امضاء کرده است و جهالت مزبور در آن، ضرری نمی زند. زیرا هر جهلی موجب فساد نمی شود. اگر اینگونه باشد باید بگوییم که در مزارعه و مساقات و... هم اینگونه جهل وجود دارد، پس باید جائز نباشد.

اضافه بر این، در کتاب وسائل الشیعه، سیزده باب وجود دارد که تمام آنها به دلالت التزامیه مضاربه را صحیح می داند زیرا در آنها از شرایط و شاخ و برگ های مضاربه سخن گفته شده است. این نشان می دهد که اصل جواز مضاربه از مسلمات بوده است.

دیگر اینکه سیره ی عملیه ی معصومین و اصحاب ایشان بر جواز آن دائر بوده است. مثلا رسول خدا (ص) اموال خدیجه سلام الله علیها را می گرفته و با آن تجارت می کرد. یا اینکه عباس عموی پیامبر، سرمایه ی خود را برای مضاربه به دیگران می داد. امام صادق علیه السلام مبلغ هزار درهم یا هزار دینار را به یکی از اصحاب برای مضاربه داد و او به مصر رفت و جنسی خرید و با آن مبلغ کار کرد.

از طرف دیگر می توان به عمومات مثل «اوفوا بالعقود»[13] نیز به عنوان دلیلی عام بر جواز مضاربه تمسک کرد که می گوید تمامی عقودی که در میان عقلاء رایج است لازم الوفاء می باشد و مضاربه نیز یکی از آن عقود است.

شروط مضاربه

امام خمینی «ره» در کتاب تحریر الوسیله، به دوازده شرط، و صاحب عروه به چهارده شرط و برخی دیگر، به کمتر یا بیشتر اشاره می کنند.

1-   بلوغ 2- عقل 3- اختیار 4- عدم حجر 5- قدرت 6- عدم سفه و...

شرطیت بلوغ، عقل، اختیار و عدم حجر از مسلمات است و جزء شرایط عامه ی تمامی معاملات می باشد. در بیع نیز این شرایط وجود دارد. بر این اساس، معامله ی صبی اعتبار ندارد حتی اگر هشیار باشد، همچنین است معامله ی مجنون و کسی که مجبور به معامله شده است و محجور که حاکم شرع حق تصرف در اموالش را از او گرفته است (زیرا او ورشکست شده است و حاکم شرع اذن تصرف در اموالش را از او می گیرد تا اموالش بین طلبکاران تقسیم شود.) معامله ی هیچ یک از این افراد صحیح نیست. البته مخفی نماند که قدرت هم از شرایط عامه ی تکلیف است نه از شرایط عامه ی معامله. می گوییم: شرط دیگری هم عبارت است از رشد (عدم سفه). کسی که سفیه است مجنون نیست ولی چون رشید نیست کلاه سرش می رود و به راحتی گول می خورد.

یکی دیگر از شرائط مضاربه این است که سرمایه از نقدین یا پول رایج باشد. امام خمینی «ره» در این مورد می نویسد: «أن یکون درهما و دینارا، فلا تصح بالذهب و الفضة غیر المسکوکین و السبائک و العروض، نعم جوازها بمثل‌ الأوراق النقدیة و نحوها من الأثمان غیر الذهب و الفضة لا یخلو من قوة، و کذا فی الفلوس السود»[14]

 مال مضاربه باید درهم و دینار باشد یعنی از جنس طلا ونقره ی مسکوک باشد و اگر غیر مسکوک باشد نمی توان بر آن مضاربه با منعقد کرد. سبائک که شمش های طلا هستند و همچنین است در مورد عروض که اجناسی هستند که دارای قیمت می باشند مانند فرش، لباس، گندم و جو و هر چه که درهم و دینار نباشد. بله جواز مضاربه به چیزی مانند اسکناس و پول های دیگر (اعم از فلزی و غیر آن) که از طلا و نقره نیستند خالی از قوت نیست. همچنین است در مورد پول سیاه.

نتیجه اینکه فقط پول می تواند مورد مضاربه قرار گیرد، چه پول قدیم باشد مانند طلا و نقره ی مسکوک و اگر نشد اسکناس و اگر نشد پول خورد (پول سیاه) که اگر به مقدار زیادی جمع شده باشد که بتوان مضاربه را روی آن منعقد کرد، اشکال ندارد.

قابل توجه اینکه، چون در آن زمان درهم و دینار پول رایج، بوده است، و لذا گفته شده است که سرمایه مضاربه باید درهم و دینار باشد. بنا بر این مضاربه با هر نوع پول رایج جایز است. عرف نیز از پول رایج در آن زمان الغاء خصوصیت می کند و می گوید در هر زمان می توان با پول رایج که در مقابل متاع (عروض) است می توان مضاربه را انجام.

در این مسأله نص خاصی وجود ندارد و عمده دلیل در این مورد اجماع است. علامه در تذکره آورده است: «الشرط الأوّل: أن یکون من النقدین: دراهم و دنانیر مضروبة منقوشة، عند علمائنا- و به قال الشافعی و مالک و أبو حنیفة»[15] شرط اول در مضاربه این است که از نقدین یعنی درهم و دینار مسکوکه باشد، در این شرط علمای ما اتفاق دارند، و شافعی، مالک و ابوحنیفه نیز با ما هم نظر هستند.

در قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، ماده 547، نیز آمده است که سرمایه مضاربه نباید کالا باشد، درصورتی که مالک، کالایی را به عامل بدهد وقصد انعقاد عقد مضاربه رانیز داشته باشد ،عقد مضاربه واقع نمی شود ، مگر اینکه اوراوکیل درفروش کالا سازد وپس از فراهم شدن وجه نقد حاصل از فروش کالا، عقد مضاربه را واقع سازند.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن علی نصرتی 94/11/1:: 10:23 صبح     |     () نظر

دلا میلاد ختم المرسلین است

فروغ آسمانی در زمین است

منور شد جهان از نور احمد

حبیب حق ابو القاسم محمد(ص)

شد از میلاد آن آیینه داد

بساط ظلم و کیش کفر بر باد.

حسین لاهوتی

***

از مکه فروغ ایزدی پیدا شد

سر چشمه ی فیض سرمدی پیدا شد

در هفدهم ربیع از دخت (وهب)

نورسته گل محمدی پیدا شد.

***

روشنی جهان زنور جمال محمد است

خرم زچشمه های کمال محمد است

ما دست کی زنیم به دامان دیگری

تا دامن محمد و آل محمد است.

***

محمد کیست؟ جان را قرة العین

کمان ابروی بزم قاب و قوسین

دلش از معرفت بر اوج افلاک

زبانش در مقام «ماعرفناک»

زهی دریای لطف وکان الطاف

تعالی الله! چه اخلاق و چه اوصاف

پناه ما گنه کاران همین است

که نامش رحمةٌ للعالمین است

زدست ما نیاید هیچ طاعت

همین ماییم و امید شفاعت

الهی تا زمین و آسمان است

وز آن پس آن بهشت جاویدان است

ظلال رحمتش ممدود بادا

مقام عزتش محمود بادا

***

در وصف امام صادق علیه السلام

نور جمال صادق چون از افق بر آمد

شد صبح عالم آراء بر شام تیره فائق

از شرق و غرب بگذشت نور فضائل او

چون آفتاب علمش طالع شد از مشارق

در پرتو کمالش محکم اساس توحید

از پرتو جمالش روشن دل خلایق

در عرصه ی قیامت دست از تو بر نداریم

کاندر شفاعت توست ما را رجای واثق

قاسم رسا

***

چیزی که موجب اذیت شیطان می شود

بعضی از رفتار ها و کردار های ما باعث اذیت و آزار شیطان می شود. روزی شیطان در گوشه ی مسجد الحرام استاده بود، حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم، سرگرم طواف خانه ی خدا بود، وقتی که از طواف فارغ شد، دید ابلیس ضعیف و رنگ پریده در کناری استاده است، فرمود؛ این ملعون ترا چه شده که چنین ضعیف و ربجوری؟ شیطان در جواب عرض کرد، از امت شما به ستوه آمده ام و به چنین روزی افتاده ام، و ادامه داد و گفت؛ چند خصلت نیکو در میان امت شماست که مرا ناراحت کرده است. اول؛ اینکه هرگاه امت شما به یکدیگر می رسند سلام می کنند و سلام یکی از نام های خداوند است، و هرکسی که سلام کند حق تعالی او را از هر بلا و رنجی دور می کند. هرکس که جواب سلام را بدهد خداوند متعال رحمت خود را شامل حال او می گرداند. دوم؛ اینکه هر وقت امت شما با هم ملاقات کنند به هم دست می دهند و آن را ثواب چندان است که هنوز دست ازیکدیگر بر نداشته اند، حق تعالی هر دو را رحمت می کند. سوم؛ وقت غذا خوردن و شروع کار ها «بسم الله» می گویند و این مرا از خوردن و شرکت در آن، دور می کند. چهارم؛ هر وقت سخن می گویند «انشاء الله» بر زبان جاری می کنند و به قضای خداوند راضی می شوند، و من نمی توانم کار آنها را از هم بپاشانم. پنجم؛ از صبح تا شام تلاش می کنم و آنان را به معصیت بکشانم، چون شام می شود «توبه» می کنند و زحمات مرا از بین می برند. و خداوند آنها را می آمورزد. ششم؛ از همه مهمتر اینکه وقتی نام ترا می شنوند با صدای بلند «صلوات» می فرستند ومن چون ثواب صلوات را می دانم از ناراحتی فرار می کنم. هفتم؛ وقتی اهلبیت ترا می بینند به ایشان مهر می ورزند و مهربانی می کنند، این بهترین عمل است. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، روی به اصحاب خود نمود و فرمود: هر کس از شما، یکی از این خصلت ها را داشته باشد، اهل بهشت است. (انوار المجالس ص90).

روایتی از امام صادق علیه السلام

عن ابا عبد الله علیه السلام، یقول؛ «ان الله تبارک و تعالی یقول:من أهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی»، (وسائل الشیعه، ج12، ص 266). امام صادق علیه السلام، فرمودند:که خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کسی دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگِ با من نشسته است. از مرحوم آیت الله العظمی سلطان طباطبایی «قدس الله نفسه الزکیه» نقل نموده اند که یکی از آقازاده های ایشان می گوید: یک روز نشسته بودیم با خودم گفتم که از پدرم در خواست نصیحتی نمایم، به ایشان گفتم اگر بنا شود که شما به من فقط یک نصیحت نمائید چه می گویید؟ ایشان سر شان پائین انداخت و تأملی نمود، سپس سرش را بلند کرد و فرمود: آبروی کسی رامبر. (گناهان کبیره نوشته مصطفی کرمی نژاد)


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن علی نصرتی 94/10/8:: 1:6 صبح     |     () نظر

می زند آتش به قلبم سوز داغ عسکری

گیرد امشب اشک من هردم سراغ عسکری

شد به سن کودکی فرزند دلبندش یتیم

گشت دُرِّ اشکِ مهدی چلچراغ عسکری

***

امشب که زمین و آسمان می گرید

از ماتم عسکری جهان می گرید

جا دارد که اگر شیعه خون گریه کند

چون مهدی صاحب زمان می گرید

از رحلت عسکری سماء می گرید

ارواح تمام انبیاء می گرید

زهرا به مدینه، حسین در کرببلا

در طوس غریب الغربا می گرید.

***

نمونه ای از کرم و بزرگواری امام حسن عسکری علیه السلام

محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السلام، می گوید: به تهی دستی و فقر مبتلا بودیم، و زندگی را به سختی می گذراندیم، پدرم (علی بن ابراهیم)گفت؛ نزد این مرد (امام حسن عسکری علیه السلام) برویم. زیرا؛ او به جوان مردی و بزرگواری توصیف می شود. گفتم آیا او (امام حسن علیه السلام) را می شناسی؟ پدرم گفت: نه نمی شناسم و هر گز او را ندیده ام. به هر تقدیر، باهم به سوی آن حضرت حرکت کردیم، در مسیر راه پدرم گفت: چقدر خوب است که آن حضرت دستور پانصد درهم برای ما بدهد، تا 200 درهم را صرف در پوشاک و 200 درهم آن را صرف بدهکاری کنیم، و 100 درهم آن را برای مخارج زندگی مصرف نمائیم. من در دلم با خودم گفتم؛ کاش سیصد درهم نیز برای من بدهد، تا 100 درهم آن را مخارج زندگی خودم به مصرف برسانم و با 100 درهم آن پوشاک تهیه نمایم، و با 100 درهم آن آلاغی خریداری نمایم، تا به کوهستان (باختران همدان و اطراف آن) بروم. وقتی که در خانه ی امام حسن عسکری علیه السلام رسیدیم، خدمت کار حضرت بیرون آمد و ما را به درون خانه دعوت نمود. هنگامی که به محضر آن حضرت شرف یاب شدیم، سلام کردیم و حضرت جواب سلام ما را داد، و بعد به پدرم فرمود: ای علی چرا تا کنون نزد ما نیامدی؟ پدرم در پاسخ گفت؛ من خجالت می کشم با این وضع خدمت شما برسم. پس از ساعتی از محضر امام حسن عسکری علیه السلام، مرخص شدیم در حالی چیزی از حضرت در خواست نکردیم. غلام آن حضرت آمد و کسیه ی پولی را به پدرم داد و گفت؛ این کیسه حاوی 500 درهم است که 200 تا برای پوشاک و 200 تا برای بدهکاری و 100 درهم، هم برای مخارج زندگی شماست. و کیسه ی دیگری به من داد و گفت؛ این کسه حاوی 300 درهم است، 100 درهم برای پوشاک و 100 درهم برای مخارج زندگی و 100 درهم دیگر آن را آلاغی برای خود خریداری نما، ولی به کوهستان باختران و اطراف نرو، بلکه به (سوراء) برو، محمد بن علی به سوراء رفت و در آنجا با زنی ازدواج نمود. راوی میگوید: اکنون علی بن ابراهیم به برکت آن کمکهای امام حسن عسکری علیه السلام، املاکی دارد که قیمت محصول آن معادل هزار درهم است. (داستانهای اصول کافی ص356) ***

چند روایت برگزیده از امام حسن عسکری علیه السلام

1-  روی عن العسکری علیه السلام، انه قال: علامات المؤمن خمس؛ صلاة إحدی وخمسین، وزیارت الاربعین، و التختم فی الیمین، و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم. از امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است که حضرت فرمود: علامت مومن (شیعه) پنج چیز است؛ 1- پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز، (17 ،رکعت واجب یومیه، 11 رکعت نماز نافله ی شب، 2 رکعت نماز نافله ی صبح، 8 رکعت نماز نافله ی ظهر، 8 رکعت نماز نافله ی عصر، 4 رکعت نماز نافله مغرب، و2رکعت نشسته نافله ی عشاء که یک رکعت استاده حساب می شود).2- زیارت اربعین. 3- انگشتر به دست راست کردن. 4- پیشانی به خاک نهادن. 5- بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن.

2- امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید: «ما أقبح بالمؤمن أن تکون له رغبة تذله.» (تحف العقول ص498) چقدر قبیح و زشت است که فرد با ایمان، به چیزی علاقه داشته باشد که سبب ذلت او می شود. علاقه های که برای انسان حاصل می شود متنوع است، گاه انسان علاقه به مال دارد، گاه به مقام علاقه دارد، گاه به همسر و فرزند علاقه و... این علاقه ها اگر در سر حد اعتدال باشد معقول است. اما گاه این علاقه ها از حد تجاوز می کند، و سبب میشود که انسان به سراغ اموری برود که به قیمت از دست دادن آبرو و شخصیت و عزت او میشود. امام سجاد علیه السلام، در یکی از مناجات خودش از خداوند متعال عزت تقاضا می کند؛ (وأعزنی فی عشیرتی وقومی واحفظنی فی یقظتی ونومی)، (بحار الانوار ج 90، ص 164.) خداوندا برای من عزت، در میان فامیلها و قبیله ام عطا فرما و در بیداری و خواب تو حافظ و نگهبانم باش. مفضل می گوید؛ به محضر امام صادق علیه السلام، رسیدم و از مشکلات زندگی شکایت کردم. امام علیه السلام، به کنیزش دستور داد که کسه ای را بیاورد، در آن کیسه چهار صد درهم بود، که امام علیه السلام به من داد و فرمود؛ با این پول زندگیت را سامان بده. عرض کردم؛ فدایت شوم، منظورم از شرح حال این بود که در حق من دعا بفرمائی. امام علیه السلام فرمود: بسیار خوب دعا هم میکنم، و در آخر فرمود: مفضل از باز گو کردن شرح حالت برای مردم پرهیز کن. اگر چنین نکنی نزد مردم ذلیل و خوار میشوی، بنابر این؛ برای دوری از ذلت، درد دلت را هرگز به کسی نگو. (بحار الانوار ج47، ص 34)

3 - امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید: «ما من بلیة إلا ولله فیها نعمة تحیط بها». (بحار الانوار، ج 78، ص 374.) هیچ بلایی نیست مگر اینکه در کنار آن یک نعمتی وجود دارد. انسان وقتی که بلاها و مشکلات را مشاهده کند، حتما در کنار آن آثار نیکی را نیز می بیند. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است که : «عاد رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم، سلمان الفارسی رحمة الله علیه فی علته فقال یا سلمان إن لک فی علتک إذا اعتللت ثلاث خصال أنت من الله عزوجل بذکر و دعاؤک فیها مستجاب ولا تدع العلة علیک ذنبا إلا حطته متعک الله بالعافیة إلی انقضاء اجلک.»، (بحار الانوار، ج81، ص 185.) روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، به عیادت سلمان فارسی رفت و در کنار بسترش فرمود: ای سلمان در این بیماری تو سه خصلت و خوبی وجود دارد،  اول اینکه در مشکلات به یاد خدا می افتی. دوم اینکه دعای تو در بیماری به اجابت می رسد. سوم اینکه گناهانت مانند برگ خزان می ریزد.

4- امام حسن عسکری علیه السلام، می فرماید: «التواضع نعمة لایحسد علیها».(کافی ج6، ص 54)، تواضع نعمتی است که کسی در باره ی آن حسادت نمی کند. از این حدیث شریف دانسته می شود که اولا تواضع نعمت است، به همین جهت تواضع جذبه ی خاصی برای انسان ایجاد می کند و موجب زیاد شدن دوستان، و محبوبیت انسان در جامعه می شود. ثانیا تواضع نعمتی است که مورد حسادت دیگران واقع نمی شود، در سایر نعمت ها معمولا اینگونه است که صاحب نعمت مورد حسادت قرار می گیرد. در تواضع کسی، اگر شخصی حسادت نماید، براحتی می تواند شخص حاسد هم متواضع شود. و این بر خلاف علم و مال و ثروت و... است که حاسد براحتی نمی تواند به آنها دست پیدا کند. والسلام علیکم ورحمة الله.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط حسن علی نصرتی 94/9/29:: 12:42 صبح     |     () نظر
<   <<   26   27   28   29   30   >>   >